|
|
|
|
|
چه شيرين است دوست داشتن و چه تلخ اگر نتواني بيان كني آنكه زيبايي لبخندش هميشه در برابر ديدهگان منست دارد ميرود فردا دفاع ميكند و من هم شايد هفته ديگر آه او چقدر كودن است چگونه از نگاه من احساس مرا درك نكرد؟ شايد مغرور است ومنتظر شهامت من و ابراز احساس.. نميدانم شهامت .... با تمام زبانبازي كه به آن شهره دانشكده شدهام از گفتن دوستت دارم واهمه دارم!!! آه اي كاش اينقدر خود را به نفهمي نميزد و مرا در اين ترديد كشنده رها نميكرد به احساس خود شك دارم به عمق و پايداري آن!!! و از ازدواج وحشت... آه نازنين، من مسافري بيش نيستم من راهي ناكجا آبادم من نميتوانم تو را داشته باشم يا حتي كنارت باشم خوب، گفتن دوستت دارم يعني قبول بزرگترين مسئوليت در زندگي آن هم براي كسي كه نميداند آيندهاش چگونه خواهد بود ميترسم از اينكه تو را در سرنوشت شوم خود شريك كنم من رو به تاريكي ميروم رو به زوال نميدانم تا كي زنده ميمانم اما دوست دارم تا زماني كه زندهام تو را دوست داشته باشم اي كاش ميدانستم كه تو نيز مرا دوس داري لااقل بگو دلت برايم تنگ ميشود آه خدايا چرا اينقدر من از معلم بودن خود خجلم چرا نميتوانم آنكه دوستش دارم خوشبخت كنم؟ چرا فقر دست از دامانم نميكشد؟ هيچكس چشم ديدن مرد فقير را ندارد چرا كه مرد از توانمندي ميآيد و فقر از ناتواني! خدايا خسته شدم قلب خود را بر تمام عشقها بستم همه ميپندارند پسري مغرور و زبانبازم كه به هيچ دختري پا نميدهم اما خدايا تو خود ميداني درونم چه ميگذرد! خدايا شكر.. اگر نازنين را نميتوانم داشته باشم اگر نميتوانم كنارش باشم اگر نميتوانم با او همدم باشم لااقل ميتوانم دوستش داشته باشم و برايش آرزوي خوشبختي كنم.. خوشبختي حتي با ديگري........ نازنين مال من نبود و نيست پس خدايا از من مردي بساز كه بتوانم با دوريش خو كنم خدايا اذيتش نكني!!! ميدانم نيتت خير است اما نازنين من دل نازك است تحمل ديدن اشكهايش را ندارم اصلأ زماني دانستم كه دوستش دارم كه داشت گريه ميكرد و من، مني كه ميپنداشتم سنگدلترين مرد عالمم به يك باره فرو ريختم خدايا از من گذشت تا كنون درس ميخواندم كه به رفاه برسم اما تا كنون نرسيدم نازنين كه برود ديگر رفاه ميخواهم چكار حال ميخواهم باز درس بخوانم شايد رياضي بتواند ذهن زياده خواه من را لحظهاي از درد نبودن نازنين دور كند نازنينم نميدانم از نگاهم احساسم را دانستي يا نه؟ شايد مرا بزدلي بلفزن بپنداري بزدلي كه حتي نميتواند بگويد با من دوس ميشي؟ آري من بزدلم چون نميتوانم با سرنوشت تو بازي كنم چون تو شايسته بهتريني شايد نداني كه دوستت دارم! بهتر ميترسم اگر بداني خاطرت آزرده گردد!! به اميد خوشبختي تو و ... براي خود هيچ آرزويي ندارم!!! چون تنها آرزويم تو هستي خداحافظ نازنين
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 19:39 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
چیزی که انسان را از باقی موجودات مجزا می کند احساس و اراده
اوست و چقدر سخته که احساس کنی از خودت اراده ای نداری!!! ۱۰سال پیش من تربیت معلم قبول شدم ،بورسیه آموزش و پرورش خانواده از قبیل برادران و خواهرانم چون خودشون دبیر بودن مخالف بودن از طرفی مشکل اشتغال و سربازی... داداشم می گفت برو فنی مهندسی بخون بهتر از معلمیه اما من می ترسیدم تا اون موقع هیچ جا کار پیدا نکنم پیش خودم گفتم میرم آموزش و پرورش همزمان هم ادامه تحصیل می دم هم درس می دم یه حقوق که بیشتر پول تو جیبیه هم می گیرم بعد از۵سال کارت معافیتم رو می گیرم و یه شغل بدرد بخور پیدا می کنم خلاصه معلم شدم اما کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ تربیت معلم که اهواز بود اما محل خدمتم جنوبی ترین شهر خوزستان که از خونه ما که غرب کشور بود ۱۲ساعت فاصله داشت.. بگذریم انشاالله براتون مفصل از خاطراتم می گم چیزی که من رو داره نابود می کنه همون احساس اسارته آره بعد از ۱۰ سال هنوز بهم کارت معافیت ندادن میگن ۳سال از تعهد خدمتیت مونده!!! چی فکر می کردیم چی شد!!! بابا حقوق درس حسابی که نمی دین مزایا هم که می پیچونین به خدا روم نمی شه بگم معلمم قرار نیس که برای یه کارت پایان خدمت تمام جوونیم رو خرج کنم اصلا کارت پیشکشتون بذارین کنار خانوادم زندگی کنم ۱۰ ساله که در بدرم گناهه من چیه؟ اون روز رفتم پیش حیدری معاون وزیر برای انتقال میگه باید تعهدت تموم بشه گفتم مشکل خانوادگی دارم بذار باقی تعهدم رو توی شهر خودم پیش مادر پیرم بگذرونم با تمام وقاهت میگه برو استعفا بده اینه تشکر آموزش و پرورش از کسی که ۱۰ سال خانوادش رو به خاطر اونها رها کرده!! آخه یه معلم توی ایران جز اجبار چه انگیزه دیگه ای می تونه برای موندن توی آموزش و پرورش داشته باشه؟ عشق؟؟؟؟؟؟؟؟ علاقه؟؟؟؟؟؟ حقوق مناسب؟؟؟؟؟؟؟ مزایای کافی؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچ به دانش آموزهای امروز دقت کردین؟ چی دارن؟ سواد؟ تخصص؟ هیچی .. واقعأ هیچی چون که دیگه کمتر کسی تدریس می کنه سوال های امتحان رو با پول یا مجانی به بچه ها می رسونن همه نمره میارن آب هم از آب تکون نمیخوره البته نمی گم همه این کا رو می کنن اما خیلی ها و شاید خیلی بیشتر از خیلی ها این کار رو می کنن قبول نداری برو از داداش یا خواهر کوچیکت که نمره ۱۸آورده همون درس رو امتحان بگیر اما از روی کتاب ببین چند میشه؟ چرا انتظار دارین وقتی به کسی بهایی نمی دین اون شخص به شما بها بده چرا با معلم مثل یک سرباز برخورد می کنین؟ چرا با معلم مثل یک ماشین رفتار می کنین؟ چرا معلم حق تفریح و استراحت نداره؟ چرا معلم نمی تونه لباس آستین کوناه بپوشه مگه من آخوندم؟ من می خوام زندگی کنم اون جایی که خودم دوس دارم نه شما!!! دوس دارم با صدای بلند به وزیر بگم: آقای وزیر من ربات نیستم که هر کاری و هر جایی که تو بگی انجام بدم انسانم، انسانی که نیاز به غذا و جا داره!!انسانی که پدر و مادر داره که ممکن هستن در طول سال تحصیلی مریض بشن و من ۲روز مجبور بشم غیبت کنم آقای وزیر من عاشق نیستم عاقلم با عقلم زندگی می کنم عقل من می گه با این حقوق نمی شه زندگی کرد عقل شما چطور؟ چرا باید دستمزد من کمترین دستمزد در ایران باشه؟ چرا حقوق من همیشه از نصف خط فقر هم کمتره؟ چرا همیشه وقتی که نوبت به پرداخت مزایای من می رسه بودجه کم میاد؟ دیگه خسته شدم از شما از .. حواست باشه معلم هزینه داره اگه دولت نده این ملت هستش که باید متقبل بشه!!! آمار قبولی بالای ۹۰٪ مدارس چقدر درسته؟ هیچ میدونی مدیران مدارس با دبیری که آمار قبولی کم بده همکاری نمی کنن!! و دبیر از همه طرف تحت فشار قرار می گیره تا با لو دادن سوالات یا با دادن نمرات بالای مستمر آمار قبولی رو بالا ببره نمود حرف من در آمار مردودی های سال اول متوسطه است هیچ فکر کردی چرا آمار مردودی اینقدر بالاست؟ چون توی راهنمایی اگه معلم نمره مستمر رو ۲۰ بده دانش آموز بدون امتحان هم قبوله اما توی دبیرستان اگه معلم نمره مستمر رو ۲۰ هم بده دانش آموز تا ۹ نگیره قبول نمی شه از همه دوستان به خاطر حرفهای تلخ و بی ربطم عذر می خوام آخه خیلی اعصابم داغونه چون دیگه تحمل دربدری رو ندارم خوش باشید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 2:23 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
درد واژه ای که هر وقت به اون فکر میکنیم ناخداگاه به یاد جراحت، فقر و بیماری می افتیم چند روزپیش جایی رفتم که پر از درد بود اما بیمارستان نبود قبرستون هم نبود مدرسه بود مدرسه استثنایی پر از بچه هایی که با هر بار نفس کشیدن درد رو نیز احساس میکنن بچه هایی که نمیدونن تاوان چه چیزی رو دارن پرداخت می کنند؟ ازدواج فامیلی ؟ فقر پدر و مادر یا بی توجه ای مسئولین؟ بچه هایی که از اصلی ترین نعمت خدادادی محروم بودن بچه های دوست داشتنی که تک تک اونها سرمایه های این سرزمین هستن پر از استعداد و احساس از ابتدا کمی ترسناکند وقتی بهم ابلاغ مدرسه استثنایی دادن چون روزهای تدریسش با دانشگاهم تداخل نداشت سریع قبول کردم اما وقتی وارد مدرسه شدم رنگ از رخسارم پرید مدیر متوجه وحشت من شد گفت گویا از اومدن به این مدرسه پشیمون شدید با لبخند جواب دادم برای پشیمونی کمی زوده اول باید شرایط رو کاملأ بسنجم پرسیدم کلاسهایی که با اونها قراره تدریس داشته باشم الآن دبیر دارند یا نه؟ گفت یکیشون الآن دبیر نداره من هم دیدم امروزم که پریده لااقل به کلاس برم ببینم قابل تحمل هستن یا نه به کلاس دوم رفتم اولی فامیلش منتظری بود سبیلش از سبیل من پرپشت تر بود ظاهرأ عاقل بود و مشکل خاصی نداشت دومی اسمش میلاد بود منگولیسم داشت سومی فامیلش مرّی بود نسبتأ نرمال بود چهارمی فامیلش رحیمی بود عقب مونده ذهنی بود چشماش پیچ داشت مدام لبخند می زد و البته بسیار زیبا بود و آخری هم وقتی ازش خواستم خودش رو معرفی کنه جواب داد من اسم ندارم منتظری گفت بهش می گیم وحید علی وحید علی عینکیه و نمی دونم کجا رو نگاه می کنه ولی ظاهرأ باهوشه باید بیشتر بررسی کنم آخه علائمش به یه نوع بیماری که اسمش یادم رفته شباهت داره کسانی که دچار این بیماری هستن قدرت تکلم و ارتباط با دیگرانشون بسیار پایینه اما توی ریاضیات بسیار باهوشن و می تونن کارهایی انجام بدن که کمتر انسان معمولی قادر به انجام اون هست خلاصه کتاب ریاضی رو از مری گرفتم دیدم کتاب ریاضی دوم راهنمایی فقط ضرب و تقسیم و این چیزهاست جالب اینجاست که همین چیزهای ساده رو بچه ها بلد نبودن کلاس که تمام شد اول منتظر شدم تا بچه ها به حیاط برن میلاد دست من رو گرفت و با من از کلاس بیرون اومد تا درب حیاط همراهم اومد و اون به حیاط رفت و من هم به اتاق دبیران این پسر چه با احساس دست من رو گرفته بود و چقدر دوست داشتنی بود دلم سوخت به حال اون که باید این درد رو تحمل کنه ؛ خودم که باید نظاره گر باشم بدون اینکه کاری از دستم بر بیاد ؛ پدر و مادرش که چه رنجی رو تحمل مي کنند و وطنم که چه راحت سرمایه هاش رو از همون ابتدای کار از دست می ده آیا اگر قانون پدر و مادر میلاد رو به آزمایش ژنتیک قبل از ازدواج وادار می کرد و دولت هزینه های بالای این آزمایش رو پرداخت می کرد بهتر نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این لطمه که به این خانواده ، این هزینه كه به دوش جامعه افتاده رو چه کسی می تواند جبران کند؟ میلاد میتونست مثل باقی بچه ها سالم باشه و از زندگی لذت ببره!!!!!!! اما باید درد بکشه و تاوان بده تاوان اشتباه اما نه اشتباه خودش؛ اشتباه مسئولین بی مسئولیت،و فقر خانواده و بدتر در مدرسه اي تحصيل كنه كه با اينكه ۲۰كيلومتري پايتخت ايرانه اما حداقل امكانات آموزشي رو نداره!!!!!!!!!! كارگاه يا آزمايشگاه وجود خارجي نداره!!!!!!!!!! آره ميلاد بايد كار با رايانه رو در تصوراتش انجام بده چون مدرسه رايانه نداره كار با چوب هم كار با فلز ميلاد من بايد درد بكشه چون توي ايران متولد شده!!!!!!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 10:47 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا به من صبر عطا کن که صبور باشم نه اینکه در مقابل ظلم سکوت کنم
قدرت بده که در مقابل زور بایستم نه اینکه بر دیگری زور گویم دانش بده برای خدمت نه فخر و شهرت و عقل برای تشخیص
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 مهر1389ساعت 16:39 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
اون روز توي مدرسه همكار فرهنگي كه از قضا مبلغ هم بود(آخوند)
گفت شيعيان جمعيتشون خيلي كمه بايد تا ميتونن زن بگيرن و بچه دار بشن!!!!!!!! جمعيت وهابيون روز به روز در حال افزايشه و برعكس شيعيان در حال كاهش؛همه بايد سعي كنن بچه بيارن تا بتونيم جلوي وهابيون بايستيم!!!!!!!!! اين حرف روحاني برام خيلي مسخره و كوته بينانه بود سريع از توي جمع خيلي جدي گفتم: حاج آقا مكتب هاي فكري رو با كتاب و تبليغات گسترش ميدن نه با زادو ولد!!!!!!!!!!!!! تو همين موقع دبير هنر كه از حاجي همچين خوشش نميومد با صداي بلند گفت : احسنت بر شما؛كاملأ موافقم. بعد حاجي گفت:شما كه شيعه هستي به خاطر اينه كه پدرت شيعه بود اگه شماها به جاي ۳برادر۱۰تا بودين الآن ۷تا خانواده شيعه بيشتر بود و اين براي حفظ تشيع حياتيه!!!!!!!! جواب دادم اگه فرزند به دنيا بياد و تربيت نشه بجاي گسترش تشيع ؛ميشه قاتلي كه خون شيعيان رو به زمین ميريزه ؛اگه نتوني زندگيش رو تأمين كني و دچار فقر بشه؛أعم از فقر غذايي ؛مالي؛علمي و.. خوب به احتمال خيلي زياد از دين و خدا و خيلي ارزشهايي كه براي اونها تلاش كرديم زده ميشه و به جمعيت بي دين جامعه اضافه كرديم نه به شيعيان آرماني كه شما توي ذهنت پروروندي همه هم ميدونيم كه كنترل و تربيب بيش از ۳ بچه در حال حاضر تقريبأ غير ممكنه حالا باز شما مي گيد كه بچه بيارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حاج آقا خواست از نظر خودش دفاع كنه كه زنگ كلاس خورد. يه روز توي كلاس بودم يكي از بچه هاي خيلي مثبت و مذهبي كه سيد هم بود از ديدن لبخند من كمي پررو شد گفت:آقا يه سوال خصوصي بپرسم ناراحت نميشي؟ ديدم بگم بشين سر جات، عقده اي ميشه؛گفتن نه عزيزم راحت باش. گفت:آقا چرا شما زن نميگيري؟؟؟؟؟؟؟ گفتم زن گرفتن وقت ميخواد كه من سرم خيلي شلوغه؛ازدواج به درسم لطمه ميزنه. گفت: آقا اگه من جاي شما بودم ۴تا زن ميگرفتم!!!!!!!!!!! گفتم: جان؟؟؟؟؟؟؟؟چه خوش اشتها!!!!!!!!!!! مگه ميخواي گوسفند بخري كه ميگي ۴تا؛۴تا گوسفند رو نميشه سير كرد چه برسه به ۴تا آدم كه زن باشن!!!!!!! گفت :نه آقا وهابي ها قرصهايي دارن كه به زنهاشون ميدن تا ۴قلو به دنيا بيارن!!!!!! ما براي اينكه به اونها برسيم بايد ۴زن بگيريم ديدم بچه كلأ تعطيله؛ خنديدم و گفتم من اگه خواستم ازدواج كنم با يك زن ازدواج ميكنم نه بيشتر زن انسانه؛البته هر شخصي نظرش براي خودش محترمه؛شما هم هر جور عشقته زندگي كن. اما يادت باشه زن و فرزند يعني مسئوليت نه شهوت! متأسفانه اين تفكر انحرافي در بين اكثر روحانيون رواج پيدا كرده و به هيچ عنوان حاضر به پذیرفتن واقعيت كه جمعيت بيكار كشور،كه در حال حاضر ۱۴.۶٪از كل جمعيت فعال رو تشکیل دادن، نيستن !!!! با این مسئولین لجباز و یه دنده چه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 18:20 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز مي خوام يه لطيفه بگم البته واقعي دوستي كه دبير قرآن بود برام گفت: يه روز ميره سر كلاس و ميبينه بچه هاي كلاس دوم دارن از دلپيچه به خودشون ميپيچن يكيشون رو صدا ميكنه ميگه :چه مرگته؟ دانش آموز ميگه:آقا دستشويي دارم دبير ميگه: خوب از اول ميگفتي تا بهت اجازه مي دادم حالا برو دستشويي تا به خودت و كلاس گند نزدي! دانش آموز ميگه:آخه آقا من روزه ام!!!! دبير ميگه: چه ربطي داره؟ دانش آموز:آخه آقاي ...گفته :باد معده روزه رو باطل ميكنه!!!!!!! دبير كه خواست بگه كدوم احمقي اين حرف رو زده فهميد كه همكار فرهنگي اين رو گفته براي همين گفت :نه عزيزم منظور آقاي ... وضو بوده نه روزه!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه اون روز بچه ها فهميدن باد معده چقدر ميتونه زندگي رو سخت كنه!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 17:41 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا به این فکر کردین چقدر خوشبختین؟
یا چقدر باخوشبختی فاصله دارین؟ چطور میشه این فاصله رو کم کرد و خوشبخت شد؟ اصلأ خوشبختی رو در چه می بینید؟ آیا ارتباطی بین هدف انسان از زندگی و خوشبختی وجود داره؟ آیا رسیدن به هدف باعث احساس خوشبختی میشه؟ آیا هدفهامون دست یافتنی هستن؟ اصلأ آیا هدفهای ما یکیه یا چندین هدفه؟ آیا در موضوع های مختلفی هستن یا در یک موضع خلاصه میشن؟ آیا کمیت و کیفیت هدف ما کاملأ مشخصه؟ مثلأ داشتن مقدار مشخصی پول!!!!!!!۱ یا اینکه کیفیت براتون خیلی مهمه؟ به دوستی گفتم هدفت چیه؟ گفت چرا میپرسی؟ گفتم میخوام بشناسمت!!!!!! هدف انسانها ارتباط نزدیکی با شخصیت اونها داره در واقع هر کس هدفش رو با توجه به شخصیت خودش انتخاب میکنه اون گفت زندگی در کنار کسانی که دوستشون دارم هدف قشنگیه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا هدف شما چیه؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 13:27 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
رمضان ماه خیر وبرکت البته میگن!!!!!!!!
ما که توی ماه رمضان جز گرونی و گرسنگی و بیپولی چیزی ندیدیم تازه این به کنار اجباری که در روزه گرفتن به مردم وارد میشه غیر قابل توجیحه!! مثلأ همین کتابخونه ملی ای بابا چرا آبسردکنها رو جمع کردین؟ شاید یکی عذر شرعی داشت اصلأمسافر بود بابا همه که مسلمون نیستن!!!!!!!!!! نمیدونم چرا بعضیها فکر میکنن که هر جور اونها دوست دارن باید تمام مردم رفتار کنن مگه اونها کی هستن که به خودشون این اجازه رو میدن؟؟؟؟؟؟ همه از یزید بد میگن اما انصافأ شماها که توی این گرما آب رو بروی مردم میبندید یزید بهتره یا شماها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم آدم چقدر باید کوته فکر باشه که این کار رو بکنه هیچ به عواقب این کارتون فکر کردین؟ هیچ میدونین با این کارتون ممکنه جون کسانی که بیمارند رو به خطر بندازین؟ کمی واقع بینانه فکر کنید مسلمانی پیشکشتون بابا آدم باشین |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 مرداد1389ساعت 12:52 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
بایدرفت از سرا به سرای دگر
شاید شویم دربدر به ز دیدن وطن در خون غوطه ور شاید گرسنه مانیم بهتر از آنست که ساکت بمانیم باید رفت..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 10:35 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
بنا به قانون ۶۱خدمات کشوری ماموریت تحصیلی برای کارکنان دولت بجز آزادگان و
شهدا وجانبازان و خانواده های آنها ممنوع می باشد. در آموزش و پرورش برای ادامه تحصیل کارکنان انتقال موقت به محل تحصیل در نظر گرفته شده اما انتقال به کلان شهرها ممنوع می باشد.... به نظر شما یه جای این قانون نمی لنگه؟؟؟؟؟؟؟ نمی دونم چطور به ذهن مسئولین خلاق ما نرسیده!!!!!!!! تکلیف کسی که در دانشگاه کلان شهرها پذیرفته می شه چیه؟؟؟؟؟؟ متاسفانه این اتفاق برای من افتاده محل تحصیل تهران و محل تدریس خوزستان!!!!!!!!!!! برای رفع این مشکل به وزارت مراجعه کردم گفتند مرخصی بدون حقوق بگیر گفتم پس با چی امرار معاش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتن دانشگاهت رو به شهر دیگه انتقال بده گفتم تنها تهران داره گفتن درس نخون درس برا چیته؟؟؟؟؟ گفتم جوانم و جویای نام..... گفتن از دانشگاه مرخصی بگیر گفتم تاکی ؟ مگه بخشنامه قراره تغییر کنه؟؟؟ گفت:فکر کردی بخشنامه ها چطور تصویب میشه؟؟؟؟؟ شب می خوابن صبح قانون تصویب میکنن خندیدم ٬گفت باور نداری یه بخشنامه در آورد وگفت این امروز تصویب شده گفت برو مرخصی بگیر و امیدوار باش..... گفتم به چی؟ گفت:که امکان داره این بخشنامه تغییر کنه!!! گفتم :من نمیتونم روی تخیلات سرمایه گذاری کنم گفتم منو هم جانباز حساب کنین به خدا همه چیزم رو توی آموزش و پرورش باختم جونم هم روی اون خندید و گفت این از اون حرفها بود ها!!!!!!! کدوم حرفها؟؟؟؟ حال من باید چه کنم؟ به که گلایه کنم؟ نماینده ای که نظام هماهنگ پرداخت که کلاهی به گشادی تاریخ ایران بود رو تصویب کرد؟؟؟؟؟ به رئیس جمهوری که اصلا منکر وجود منه؟؟؟؟؟؟ به وزیری که اصلا نمی دونه آموزش و پرورش چطور هجی میشه؟؟؟؟؟؟ با این قانون دو نسل تباه میشه یکی دانش آموزانی که بدون هیچگونه مطالعه و آمادگی قبلی سر کلاس به اونها ریاضی تدریس می کنم دومی نسل افرادی مثل من معلم که خیر سرشون میخوان روزی توی ریاضی یا هر رشته ای صاحب نام بشن!!!!!!! چه کسی پاسخ گوست؟؟؟؟؟؟ از مسئولین می خوام به جای پاک کردن اصل سوال برای اون جواب پیدا کنن!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 13:35 توسط آرش
|
|
||